یه روز دیگه

فوریه 21, 2009

صحنه ی اول: وقت ناهار

از کتابخونه خسته شده بودم که تصمیم گرفتم یه تنوعی بدم برم برای ناهار.تو مسیر یه صحنه جالب دیدم: جلوی سالن مدور مرکزی دانشگاه چند نفر با پرچم فلسطین وایستاده بودن یه سری پلاکارت علیه اسراییل دستشون بود. همه ساکت بودن. چهار پنج نفر هم اون طرفتر با پرچم اسراییل نگاهشون می کردن. مامورای امنیتی دانشگاه اجازه نمی دادن کسی بهشون نزدیک بشه و چندتایی هم خبر نگار داشتن وسایلشونو سر هم میکردن. به نظرم رسید قراره یه خبرایی اینجا بشه. ولی حوصلم نکشید که وایسم ببینم چه خبره. از کنارشون رد شدم و به مسیرم به سمت شکمکده ادامه دادم.

صحنه دوم :بعد از ناهار

غذامو خورده بودم. داشتم به سمت کتابخونه بر میگشتم.دوباره گذرم به اون سالن افتاد ولی ایندفعه یکم بیشتر شوکه شدم.

مامورا اون وسط وایستاده بودن و اجازه نمی دادن که دو طرف به هم نزدیک شن. یه طرف یه عده جهود با پرچمای سفید و آبی اسراییل دستشون بودن اون طرفم امت از همه رنگ : عرب سیاه سفید چشم بادمی ایرانی و… با پرچمای فلسطین. از طبقه های بالاتر سالن هم که اشراف دارن به این تالار پرچمای دو طرف آویزون بود. دو طرف بلند گو دستشون بود فریاد میزدن امت از خدا بی خبر هم با چشای چهار تا شده از کنار اینا رد می شدن و آروم از هم می پرسیدن اینجا چه خبره. صحنه یه چیزایی شبیه میدون گلادیاتورا بود با این فرق که کشته و زخمی نداشت! لا اقل تا اونجایی که من میدونم

صحنه ی سوم : رفتن به خانه

دم دمای غروب بود که سرم داشت از خستگی میترکید. تصمیم گرفتم برم خونه.از روی کنجکاوی از همون مسیر ظهر رفتم ببینم آمار شهدا و مجروحین در چه سطحه که اگه خونی چیزی لازم باشه به سربازای اسلام اهدا کنم. ایندفعه از پرچم و دادوفریاد و این چیزا خبری نبود. همه جا سوت و کور بود. از سالن که بیرون رفتم فقط یه خبرنگار بود با دوربینش داشت با یه نفر مصاحبه میکرد. یارو رو پیرهنش نوشته بود : یهودی ها اینجا از هیچ تهدیدی نمی ترسند

صحنه آخر: در راه خانه

تو اتوبوس نشسته بودم سرمو تکیه داده بودم به پنجره. هدفونم تو گوشم بود آهنگ فرهاد بود و متن شعر این

بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو…

از دور دیدم پلیس مسیرو بسته ,اونطرف تر هم یه ماشین انگار که منفجر شده بود سیاه و سوخته چیزی ازش باقی نبود. یه صدای آژیر از دور داشت نزدیک تر میشد و من تو فکر امتحان فردا بودم …

feb12, 09

2369436393_e3755b753f_o1

مهم ترین اتفاقی که توی هفته ی گذشته برای من افتاد باز شدن دوباره ی دانشگاهمون  (دانشگاه یورک ,تورنتو) بود

بعد از سه ماه تعطیلی اجباری (به دلیل اعتصاب اتحادیه ی کمک استادان) باز شد و ما دوباره رفتیم سر درس و زندگی. این لنگ در هوایی خیلی چیز مزخرفیه آدم برا فرداشم نمیتونه برنامه ریزی کنه به قول قدیمیا خدا نصیب دشمنتون نکنه!

از این حرفا که بگذریم یه چیز یاد گرفتم. روز اولی که رفتیم سر کلاس استاد درس «مطالعات اجتماعی فرهنگی » گفت که این اعتصاب نشان دهنده ی آزادی عمل و هم چنین آزادی گروهی-اجتماعی در جوامع غربی است (جا داره بگم که این استاد از اساتید برتر دانشگاه و یک ایرانی هستند). استنباط شخصی من اینه که آزادی بیش از حد به گروه ها که به نوعی عواید اتحادیه ای رو (هر چند کوچک) بالا تر از منفعت افراد به صورت انفرادی قرار داده میتونه به فساد توجامعه منجر بشه. گر چه این آزادی ها در یک محدوده ی قانونی قرار دارند من هنوز هم معتقدم که این آزادی در نظر گرفته شده از طرف قانون گذاربیش از حدود طبیعی یک گروه خاص و ناقض حقوق سایر شهروند هاست .به عبارت دیگه: صلب آزادی سایر افراد جامعه. مثلا تو همین مورد دانشگاه ما آزادی یک اتحادیه به مدت 12 هفته زندکی پنجاه هزار دانشجو رو مختل کرد با یه جمع و تفریق ساده این مدت زمان میشه 000 200 4 روز ,یعنی بیشتر از 500 11 سال به هدر رفته. کسی جواب گو نیست و نکته ی جالب اینه که به دانشجو ها هشدار داده شده در صورت اعتراض به کمک استادها و یا سیستم آموزشی دانشگاه و یا دولت با جریمه ی سنگینی رو به رو میشوند .اونوقت اسمشو میزارن سرزمین آزادی و برابری

اگه آزادی اینه ما نخواستیم

این چند روزه یکی از اخباری که خیلی سرو صدا کرده بود داستان بازی کردن تیم دختران و نوجوانان پسر تیم استقلال تهران بود .سایت های زیادی در این مورد مطلب نوشتن و تو یکی از وبسایت ها حتی نوشته بودند که این بازی 7-0 به نفع تیم پسران تمام شده بود. اما نکته ای که کسی به اون اشاره نکرد این بود که چرا این اتفاق افتاد؟

همه جای دنیا و بالاخص ایران هنجارهای جامعه بر تفکیک جنسیتی تاکید دارد. برای باز کردن این قضیه بگذارید در ابتدا نگاهی داشته باشیم به این مساله در کودکان. همه ی ما کم و بیش خاطراتی از دوران کودکیمون داریم که با این مسئاله گره خورده باشه. مثلا دختر بچه ای که دوست داشته با بقیه ی پسرای هم سن و سالش یه بازی پسرونه (در باور جامعه)بکنه و یا پسری که به دلیل علاقه به یه عروسک (براساس هنجار های جامعه) از طرف اطرافیان و حتی دوستان هم سن و سال سرزنش میشود. این قبیل مسائل به حدی پیش پا افتاده تلقی می شوند که کمتر کسی به دلایل به وجود آمدن آنها توجه می کند

جدای از حاکمیت دینی  که بر کشور ایران حاکم است و مجاز ندانستن رقابت با جنس مخالف در این گونه ورزش های تیمی از طرف طیف محافظه کار دینی این مورد در سایر کشورها به ویژه کشورهای غربی (که به عقیده ی خودشون سردمدار برابری از هر لحاظ هستند ) به وضوح به چشم می آید. برای مثال تفکیک ملیتی در اکثر کشور های جهان نژاد پرستی(1) محصوب می شود که جریمه ی گزافی برای عاملانش خواهد داشت اما به تفکیک جنسیتی (2)(به الاخص در سنین کم ) به این دید نگاه نمی شود در حالی که بسیاری از روانشناسان تعامل و رقابت با جنس مخالف (3) را یکی از عوامل رشد و پرورش ذهنی و اجتماعی در کودکان می دانند . تئوری های مختلفی در مورد دلایل و ریشه های به وجود آمدن این رفتارمتشابه از سوی افراد متفاوت با فرهنگ ها و عقاید گوناگون وجود دارد. به عنوان مثال از دید تئوری فعل و انفعالی (4) این واکنش از سوی افراد یک جامعه (در این مورد قبول نکردن و سرزنش بازی کردن با جنس مخالف) یک واکنش طبیعی به مرزهای موجود در جامعه است در حالی که از دید تئورسین های فرهنگ اجتماعی (5) این رفتار از طریق هنجارهای ساخته شده به دست انسان ها و در مرور زمان  شکل گرفته است . به هر صورت مسئاله ای که مشخصا قابل استباط است عدم امکان توجیه رفتار پیچیده ی انسانی به صورت مطلق توسط یک یا دو تئوریست

مهم ترین و ابتدایی ترین گام برای درک این گونه رفتارها و این کیس درک جواب به این سوال هاست که چرا؟ و تحت چه شرایطی؟ این اتفاق افتاد

1. Racism

2. Sex Segregation

3. cross-sex cooperative play

4. Interactionist theoretical framework

5. cultural theoretical perspectives

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.